بعد از ظهر از نیمه گذشته و من
بی صبرانه منتظر بازگشت همسرم به خانه هستم. امیدوارم که حداقل امشب وقت
کافی برای من و فرزندم داشته باشد. توقع بیرون رفتن و یا سرگرمی مشابه را
ندارم بلکه تنها آرزو دارم بعد از مدتها یک ساعت بدون هیچ مشغله به چشمهای
من نگاه کرده و اجازه دهد در مورد اتفاقات روز برایش تعریف کنم نه اینکه
دائماً سر در مانیتور کامپیوتر خود کرده و از بین حرفهایی که میزنم تنها
برخی را آن هم نصفه و نیمه بشنود.
****
امشب هم همسر من به خانه بازگشت و مانند همیشه برخلاف آرزوی همیشگی من، بعد
از سلام و احوال پرسی و حتی قبل ازشستن دست و صورتش، رایانهاش را را روشن
میکند و در حالیکه سیستمش در حال اتصال به اینترنت است لباسهایش را با
عجله عوض کرده، دست و رویش را میشوید و پای سیستمش می نشیند. دیگر از این
وضعیت خسته شدهام و نمیدانم تا چه زمانی میتوانم این شرایط عذاب آور را
تحمل کنم؟ از اینکه همسرم دائماً در فضای اینترنت با زنان و مردان ناشناس
در حال چت کردن است ناراحت هستم. درست است که به گفته خودش با هیچ یک از
آنها ارتباط رودر رو نداشته و آنها را نمیشناسد، اما من اصلاً احساس خوبی
در برابر این وضعیت ندارم…