دلم یه شونه می خواد،یه شون قوی که با اطمینان بشه سر روش گذاشت و های های گریه کرد،خسته شدم،دل شکسته شدم از این زندگیه لعنتی،دلم میخواد سرمو بذارمو بمیرم،لعنت به مادرشوهر عوضیه من هروز هر ثانیه نفرینش میکنم،روز مرگش جشن میگیرم اگه اون زودتر منو خاک نکنه
خدایا به بزرگیت قسمت میدمت،به خود خودت قسمت میدم یه کاری کن ما از این شهر نفرت زده بریم،خدایا به امام رضات قسم بذار ما خیلی زود بریم شهرش،فقط بریم از اینجا
برچسب:
نویسنده: farhad
تاريخ: يکشنبه
28 مهر
1392 ساعت: 16:22